تحصيلات فقهي شهيد بعضاً به صورت شركت در كلاس ها و بعضاً بصورت مطالعه شخصي و به همراه رجوع به جهت رفع اشكال و پرسش و پاسخ بوده است علمائي كه استاد آن مرحوم در فقه و اصول بوده اند ابتدا مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد رضا كاظمي، آيت الله حاج شيخ مجتبي حاج آخوند مرحوم شهيد حاج شيخ بهاء الدين كنگاوري ( محمدي عراقي) و يكي از علماي تهران و نهايتاً شهيد محراب آيت الله عطاء اله اشرفي اصفهاني بوده اند كه قسمت اعظم تحصيلات در محضر مرحوم حاج بهاء و حاج آقا عطاء بوده است كه تحصيل كفايه الاصول مرحوم آخوند در محضر حاج آقا عطاء و رسائل و مكاسب شيخ را در محضر حاج آقا بهاء استفاده كرده اند. تأئيديه تحصيلات حوزوي ايشان در زمينه كتاب تا پايان دوره سطح (كفايه الاصول) آمده است.

 

حضرت حجه الاسلام و المسلمين حاج شيخ محمد صادق كريميان در مورد ايشان فرمودند: جناب آقا سعيد جعفري از افرادي بود كه واقعاً طالب علم و معرفت و سعادت بود و كمال جديت در اين موضوع را داشتند . سال 47 به نزد من آمد و گفت كه مي خواهد تحصيلات حوزوي را شروع كند، اما تظاهراً افشار و اكراهي در ايشان بود، از من پرسيدند كه آيا براي تحصيلات حوزوي اذن نياز است من فتواي امام را براي ايشان نقل كردم كه اگر كسي در خود ببيند كه مي تواند مجتهد شود براي تحصيل نياز به اذن ندارد اما اگر اجتهاد براي او ممكن نيست تحصيلات جنبه ديگري پيدا مي كند و نياز به اذن پدر دارد و جلساتي نيز به نزد من آمد اما من به سيرجان منتقل شدم و تا انقلاب، ديگر كرمانشاه نبودم. گهگاه كه به كرمانشاه مي آمدم مي ديدم كه ايشان مشغول فعاليت هايي هستند ظاهراً ايشان در خود ديده اند و شروع به تحصيل كرده اند و بحمدالله به مقام از جهت علمي و معنويت رسيد و بعد هم به درجه شهادت كه سعادت دنيا و آخرت نصيب آن ها شد رسيدند.

 

مرحوم آيت الله سيد مرتضي نجومي فرمودند: مرحوم سيد محمد سعيد جعفري از اوان كودكي واقعاً در مجالس ديني در رفت و آمد بود، به اين مجالس مي رفت و فعاليت عجيبي در يادگيري داشت، در تحصيل معلومات ديني به قدري كوشا بودند كه شايد ده سال، قبل از قيام انقلاب، ايشان جزء جوانان فعال يا نوجوانان فعال بود و از همان وقت كار فرهنگي و دين از ايشان يك جوان خود ساخته، ساخته بود كه ارزش فعاليتش بعدها معلوم شده، از همان اوان ما با ايشان آشنايي داشتيم در مجالس، مسجد، محافل ديني و رفت و آمدها.

ايشان واقعاً به اندازه اي فعال، به اندازه اي كاركن بود كه انسان واقعاً متحير مي ماند كه چقدر خداي تبارك و تعالي جربزه، فعاليت و كوشش در يك انسان به وديعه مي نهد و سرچشمه تمام اين ها آن بود كه ايشان گذشته از معلومات بالاي ديني ايمان به خداوند داشت و لهذا در تمام آنات احساس مسئوليت مي كرد كار مي كرد. اين سيد بزرگوار آقا محمد سعيد جعفري اولاد امام حسن مجتبي عليه السلام بود. از سادات حسني محترم شهر بودند يك وقت از من گواهي مي خواستند بر تحصيلات حوزوي كه تا كجا درس خوانده است، ‌من هر چه فكر كردم يادم نيامد چون پيش بنده تحصيلات نداشت، من اشتغالات ديگري داشتم و ايشان هم مشغول بودند پيش آقايان ديگر يك روز در خيابان با هم مي رفتيم اين خودش واقعاً يك خاطره اي است براي اينكه شهيدان زنده اند من يك چيز عجيبي خدمت شما عرض كنم من اين را به عنوان يادگار به برادران شنونده خودم عرض مي كنم:

 

يك روز در خيابان با هم مي رفتيم بعد ايشان شروع كرد به اينكه من اين دروس حوزوي را خوانده ام. هر كتابي را مي گفت من اين را خوانده ام آن را خوانده ام من تعجب مي كردم كه عجب اين را هم خوانده اي؟! مي گفت بله اصول استنباط را پيش فلان كس خوانده ام؛ منطق مظفر را پيش كسي خوانده ام؛ اصول فقه را پيش كسي خوانده ام؛ شرح لمعه را … خدا رحمتش كند بيشتر تحصيلات حوزوي اش مثل اينكه پيش دو نفر بود مرحوم آيت الله مجتبي حاج آخوند رحمه الله عليه و يكي هم شهيد والامقام مرحوم حاج آقا بهاء الدين عراقي. بعد گفت: اين ها را من شوخي كردم گفتم : اي بابا شما يك فاضل بسيار بالاي حوزوي هستيد، من تا بحال نمي دانستم گفت: بله اين ها را خوانده ام.

 

اين ها را به من گفت. بعد اين ها در طول زمان به واسطه اين همه رفت و آمدها اين خاطره ها ديگر از خاطر من رفت . اخيراً آمدند يك گواهي خواستند بر تحصيلات حوزوي ايشان، من گفتم: هر چه فكر مي كنم يادم نمي آيد و عجيب آنجاست كه تا مدتي من فكر كردم كه اين چطور بوده؟ 24 ساعت بعد من يك مرتبه ناگهاني يك صحنه اي برايم مجسم شد. واقعاً اين از عجايب است، يك مرتبه صحنه اي برايم مجسم شد، همين طور ناگهاني كه اصلاً حس كردم ايشان را در همان قدم قدم هايي كه در جلو دكان ها ميزد احساس كردم كه با ايشان دارم راه مي روم چون مي خواستم آن شهادت را بنويسم و نوشته بودم همان احساس براي من آمد كه جلو كدام مغازه ها آن حرف ها را زد، تمام حرف هايي را كه دانه دانه مي گفت الان مي توانم نشانه بدهم  كه جلو كدام مغازه شروع كرد به حرف زدن و ختم كلامش در كجا بود (با يك حالت گلايه مندي هم بود مثل اينكه گلايه مند باشد كه مگر من اين ها را به شما نگفته بودم) تمام اين ها براي من اين طوري پيش آمد كه من واقعاً گفتم شهيدان زنده اند و الطافشان هنوز نسبت به ما هست. مخصوصاً اين يكي از عجايبي بود كه تمام آن ها در نظرم هست. نه اينكه من در خواب بودم يا نمي ديدم يا فلان نه! اصلاً مثل اينكه ايشان الآن در يك عالم از حضور علمي هستند يعني حضور فهمي هستند كه آن چيز الآن در خاطر من كاملاً زنده است و من دارم مي بينم كه در جلو كدام مغازه چه گفت، الان نشاني اين ها را هم در خيابان اشك تلخ مي توانم بدهم.

 

مقصود؛ خاطره اي از ايشان بود كه ايشان در مقامات بالاي حوزوي هم بود، يك شخصي نبود كه دچار سردرگمي در كارش باشد، دچار اين باشد كه مثلاً تحت تأثير تبليغات باشد، واقعاً راه و روش خدائي را با كمال خوبي تشخيص داده بود، بله.

 

مادر همسر شهيد كه مدتي به تحصيلات حوزوي و تفسير اشتغال داشته اند مي گويد: «در ايام تحصيل سوالات معالم الاصول و اصول الفقه مظفر را از ايشان مي پرسيدم ايشان مانند يك استاد بر دروس اشراف داشتند و مسائل ما را حل مي نمودند.» استاد علي حجتي كرماني پس از شهادت شهيد سعيد تجليل قابل توجهي از ايشان مي نمايند و در خضوع عالمانه خود مي فرمايند: «اگر چه سعيد پيش من مي آمد و درس مي خواند اما او استاد من بود وقتي درس به ايشان مي گفتم جلسه بعدي چنان درس را پس مي داد كه از او مطالب جديدي مي آموختم كه پيشتر بدان توجه نكرده بودم.»

 

شهید جعفری در کنار استاد علی حجتی کرمانی

 

در جلساتي كه مرحوم شهيد در شب هاي چهارشنبه با دعوت از علماي كرمانشاه و با حضور روحانيت مبارز شهر در مسجد مرحوم حاج شريف معتضدي. برگزار مي نمودند. بحث ها وارجاعات فقهي متعددي را به همراه تأييدات علماي روحاني طرح مي نمودند كه نوارهاي آن دنه كسب اجازه كند بر خود شهيد ارجاع مي شود و ايشان از جهت صدور اين حكم صاحت صلاح دانسته مي شوند. آنگاه استاد شهيد حكم بر استفاده از تنها آنچه كه از ميان مي رود مي دهد و استفاده از ساير وسايل را در صورت اضطرار به شرط فهرست برداري و جبران مجاز مي شمارند اين حركت يك سردار عالم در جبهه اسلام است. و تا بدين حد اموال مردمي را كه براي حفظ خانه و سرزمين آن ها خود را به خطر انداخته محترم مي شمارد. او حتي حكم مي نمايد كه كشتگان دشمن را كفن نموده و دفن كنند چرا كه آنان نيز مسلمانند. «و كم من نبي قاتل معه ربيون كثير.»

 

اينجا شايسته است كه به نماز مكرر شهيد محراب آيت الله اشرفي بر جسد مطهر شهيد اشاره نمود ايشان پس از نماز اوليه اي كه آيات سيد مرتضي نجومي و سيد جواد خرمشاهي در باغ فردوس اقامه مي فرمايند عزم بر خواندن نماز مكرر بر جسد استاد شهيد در مسجد آيت الله بروجردي مي نمايند. شخصي بر مرحوم شهيد اشرفي اشكال مي نمايند كه تكرار نماز ميت مكروه است شهيد محراب مي فرمايند: «نماز مكرر بر علما كراهت ندارد و سعيد جعفري از علما بود.»

 

در حديث نيز علاقه و مطالعه فراوان داشت بر نهج البلاغه و اصول كافي تسلط داشت. صحيفه سجاديه و برخي كتب علامه مجلسي خصوصاً حيوه القلوب و عين الحيوه و برخي مجلدات بحار را مطالعه مي نمود و در موضوعات مختلف به آن ها رجوع مي كرد. اما منبع اصلي كه سعيد را نسبت به ساير كساني كه هستند مبرز مي ساخت تفكر و انديشه او بود او خوب مي انديشيد و درست فكر مي كرد از اين رو از آنچه آموخته بود بهره هاي فراوان مي برد و توليدات و محصولات علمي او و توان سخنراني و مجادله و مباحثه در او منوط به تفكر بود و چه صحيح است آن حديث كه مي فرمايد: «افضل عباده ابي ذرالتفكر» و چه زيبا بود جمله آن دوست استاد كه آنچه از سعيد مرا به خود جلب مي كرد اين بود كه صاحب تفكر بود. از اين جهت سعيد اگر نماز هم نمي خواند در نظر من محترم بود چرا كه صاحب تفكري عميق و توانمند بود و انديشيدن، خود محترم است. نظر او نظر مومنان بود كه «المومن ينظر بنور الله» اين نور خدا بود كه راه او را روشن مي نمود و فرقاني بود كه تقوي به او عطا كرده بود «ليس العلم بكثره التعلم، العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء» از اين جهت تبرز استاد شهيد پيش از آنچه بر پايه تحصيلات او باشد بر پايه مطالعات او بود و پيش از آنچه بر پايه مطالعات او باشد، بر پايه تفكر و انديشيدن او و پيش از آنچه بر انديشه او باشد بر پاكي و پرهيز او.


 قرآن و ادبيات عرب :

 

شهيد سيد محمد سعيد جعفري از دوران كودكي براي آموزش قرآن كريم به خدمت استاد مرحوم ميرزا علي اصغر بهماني كه حقيقتاً حق بزرگي بر مردم كرمانشاه در آموزش معارف قرآني دارند مي رسيدند و صحيح خواني و تجويد را به طور كامل از ايشان فرا مي گيرند سپس به قرائت و حفظ قرآن كريم روي مي آورند به طوري كه در لحن و بيان و رعايت قواعد در سطحي بسيار عالي و بدون خدشه قرار ميگيرند. مرحوم مهتدا جليلي كه از حفاظ قرآن كريم و رؤساي برجسته و پر سابقه و سخت گير مجالس قرائت قرآن كريم در كرمانشاه بودند قرائت ايشان را از دوران نوجواني مي ستود و از آن به نمونه قرائت صحيح ياد مي كرد . در نوارهاي قرائت ايشان كه موجود است صحت تلفظ حروف و كلمات فني در قرائت جواني استاد شهيد در حدي است كه تشخيص عرب نبودن قاري براي عرب زبانان بسيار دشوار يا ناممكن است.


 

ايشان توفيق حفظ اکثرقرآن را يافتند يكي از نزديكان شهيد مي گويند: شبي سعيد به من گفت قرآن را باز كن و آيه هايي از آن را بخوان هر بار كه مي گشودم و آيه اي مي خواندم بقيه آيات را ادامه مي داد از قرار مي خواست خود را امتحان كند شايد بيش از ده بار از او سئوال كردم و به طور كامل و صحيح پاسخ داد و شب ديگري نيز دوباره او را امتحان كردم  همين نتيجه را داشت از او پرسيدم قرآن را حفظي؟ چون آن زمان حافظ قرآن خيلي كم بود لبخند زد و به رغم اصرار من پاسخ نداد، اما خوب من دوباره امتحان كرده بودم.

 

يكي از اساتيد الهيات دانشگاه تهران عنوان كردند در ملاقات مفصلي كه از شب تا صبح با ايشان داشتم بيش از حفظ قرآن تسلط او بر مفاهيم و توان استفاده از آيات و كاربردي كردن آن در موضوعات مختلف و مسائل روز برايم تعجب آور بود و اين مهمترين وجهي است كه از آن شهيد هميشه در خاطرم است.

 

 

تسلط ايشان بر صحيح خواني، قرائت، حفظ و مفاهيم قرآن در ايام جواني خصوصاً درزماني كه قرآن در اجتماع مهجور بود از ويژگيها و عوامل تمايز ايشان بود اطلاعات دقيقي از اساتيد ايشان در دست نيست ظاهراً تحصيلات عربي ايشان به صورت خود آموز بوده و در رفع مشكلات مراجعاتي به حجج اسلام عبدالهي و حجتي هرسيني و حاج سيد جواد خرمشاهي و حجتي كرماني داشتند روش ايشان در تسلط به عربي يك روش ويژه و موفق بوده است او پس از فراگيري قواعد و متون ادبيات روي به تمرين متون قرآن و نهج البلاغه مي آورد.

 

استاد شهيد آموزش زبان عربي را براي درك معاني و مفاهيم قرآن و حديث از سن 12 سالگي آغاز كرد با پيشرفت در عربي مطالعه متون و كتب به زبان عربي و استماع اخبار از راديو هاي عربي را ادامه داد كم كم بر متون مشكل تر چون نهج البلاغه نيز تسلط يافت علاقه شديد و تسلط مرحوم استاد بر اين كتاب شريف و اصرار بر ترويج و تمايل به تدريس منجر به برگزاري جلسات هفتگي آموزش نهج البلاغه در مقطعي طولاني از زمان گرديد كه تا ايام جبهه نيز ادامه يافت.

شهيد به منظور تسلط بر گويش عربي چند كارگر عرب زبان نيز در كارخانه چوب بري خود استخدام مي كند و با آن ها به زبان عربي صحبت مي نموده تا حدي كه به رغم عدم حضور ايشان در ميان عرب زبانان مي توانست به راحتي به زبان عربي تكلم نمايد و از متون مختلف استفاده نموده، بر آن ها مسلط باشد


تحصيلات مرحوم استاد در دو زمينه كلاسيك و حوزي قابل دسته بندي است. تحصيلات دوران دبستان ايشان با دوران دبيرستان يك تفاوت آشكار دارد در دوران دبستان سعيد جعفري شاگردي درسخوان است و غالباً رتبه اول را در كلاس يا مدرسه كسب مي كند البته اين جزو مواردي است كه پسر يكي از مسئولان استانداري را به عنوان رتبه اول اعلام مي نمودند و سعيد از اين موضوع به مادرش گلايه مي آورد. در دوران دبيرستان سعيد وارد دبيرستان محمد رضا شاه (امام خميني) مي گردد دوران دبيرستان سعيد دوراني است كه او همزمان تحصيلات ديني را آغاز كرده و به فعاليت هاي اجتماعي نيز روي آورده است.         

از اين جهت درس اولويت اول فعاليت هاي او نيست اما استعداد او به او كمك مي كند كه همچنان وضعيت درسي خود را در سطح مطلوبي نگه دارد او استعداد ويژه اي در رياضيات و فيزيك دارد. اندكي صرف وقت او را بسيار بر
آنها مسلط مي سازد از اين رو در ميان همه رشته ها رشته رياضي را بر مي گزيند.        

آن دوره فضاي آموزشي طوري بود كه رشته رياضي منحصر به دانش آموزاني بود كه مي خواستند و مي توانستند درس بخوانند دانشجوياني كه درس خوان نبودند به رشته هاي ديگر مي رفتند اما سعيد رشته رياضي را برگزيد تا وقت کمتری برای درس خواندن گذاشته و به مدد استعداد خود در اين زمينه موفق گردد و وقت آزادي براي كارها و مطالعات ديگر داشته باشد از اين جهت انتخاب رشته سعيد خارج از روال متعارف بود.
   

يكي از هم كلاسي هاي سعيد كه هم اكنون دبير فيزيك مي باشد مي گويد: در دوران دبيرستان من معمولاً شاگرد زرنگ كلاس بودم اما هميشه از سعيد مي ترسيدم چون مي دانستم كه اگر او تصميم بگيرد كه درس بخواند از ما جلو خواهد زد لذا معمولاً از فعاليت هاي جنبي سعيد خوشحال مي شدم سعيد در كلاس خيلي درس ها را خوب مي گرفت بعد از هر كلاس بهترين كسي كه درس را فهميده بود سعيد بود نمره هاي بيشتر من مربوط به ساعاتي بود كه در منزل به مطالعه اختصاص مي دادم معمولا ً بالاترين نمرات سعيد در درس هايي بود كه همه پايين ترين نمرات را در آن درس ها مي گرفتند گاهي بالاترين نمرات رياضي را هم مي گرفت و واقعاً در رياضيات استعداد داشت.
    

در همين درس فيزيك هنوز بعضي از سئوالات سعيد را به ياد دارم كه در دانشگاه هم بعضی اساتيد نتوانستند جواب آنها را پيدا كنند و تا به امروز براي من به صورت سئوال باقي مانده است. فضاي آن زمان دبيرستان ابداً فضاي درس  نبود و مثل امروز نبود كه كساني مطالعات جنبي هم در زمينه درسي داشته باشند. در آن محيط  سئوالات سعيد سئوالات فضا شكن بود و استادهايي كه سال ها همين درس را تكرار كرده بودند گير مي انداخت سئوالات سعيد بيشتر در مكانيسم رخداد پديده هاي فيزيكي بود در حالي كه در دبيرستان بيشتر به محاسبات توجه مي كردند. سعي او بر اين بود كه فلسفه رخدادهاي فيزيكي را متوجه شود گذشته از اين موارد اطلاعات عمومي و مذهبي وسيع سعيد به همراه شخصيت او موقعيتي خاص براي او در دبيرستان فراهم مي كرد.
  

اگر چه اكثر وقت او به مسايل خارج مدرسه مي گذشت اما هيچگاه بي توجهي او به درس در حدي نبود كه نمره پايين بياورد هميشه سطح خوبي داشت كلاً روش او اين نبود كه كاري را تقبل كند و آنرا انجام ندهد يادم هست لغات زبان را در دفتري نوشته بود و در اتوبوس يا جاهايي كه معطل مي شد حفظ مي كرد چون وقت ديگري نداشت.
      

آقاي م . ج كه از ديگر هم كلاس هاي مرحوم سعيد بودند مي گويد: ايشان از نظر استدلالات منطقي در تمام دروس بسيار موفق بود تا صفحه اي را دقيقاً نمي فهميد به صفحه بعد نمي پرداخت. ما بعضي از دروس از جمله فيزيك و حساب استدلالي را با هم مي خوانديم ايشان علاوه بر كتب درسي به كتب مذهبي بسيار علاقه داشت. مخصوصاً به قرآن علاقة وافر داشت. يكي ديگر از هم كلاسي هاي سعيد كه در رشته شيمي تحصيل نموده است مي گويد: براي امتحان نهايي كلاس 12 سعيد اصلاً در هيچ كلاسي شركت نكرده بود و من فكر مي كردم امسال قصد ندارد در امتحان نهايي شركت كند چون خيلي مشغول فعاليت هاي جانبي بود چند روز قبل از شروع امتحانات سعيد آمد و گفت مي خواهم در امتحانات شركت كنم شما مي دانيد دروس كلاس 12 رشته رياضي خيلي سخت است و براي كسي كه كلاس نرفته باشد فراگيري اين دروس در فرجه امتحانات حتي در حد گرفتن نمره قبولي تقريباً ناممكن است.

يكي از دوستاني كه سطح درسي خوبي داشت و پارسال ديپلم گرفته بود قبول كرد كه با سعيد كار كند البته انصافاً او هم وقت گذاشت سعيد ديپلم رياضي را در همان خرداد يكضرب قبول شد براي من خيلي عجيب بود چون سطح نمراتش هم بد نبود اما عجيب تر وقتي بود كه برخي از همين درسهايي را كه خودش در سه چهار روز ياد گرفته بود با بعضي دوستان كه شهريور همان سال تجديد آورده بودند كار مي كرد و آنها هم قبول شدند.      

خواهر و برادر شهيد نقل مي كنند كه ايشان درس كنكور را نيز با هم سن و سالان خود كار مي كرد وخصوصاً تسلط و اشراف ايشان بر دروس رياضي مشهود بوده است يكي ديگر از دوستان شهيد كه كارشناسي ارشد الكترونيك دارد مي گفت: آن زمان كنكور مثل الان نبود كه فن و كلاسهاي ويژه داشته باشد آمادگي براي كنكور همين فراگيري دروس معمول بود مي توانم الآن چندين نفر از دوستان سعيد را نام ببرم كه سعيد با آنها كار كرد و كنكور قبول شدند

اما سعيد در اوايل كار مايل به تحصيل در دانشگاه نبود يكي آنكه اشتهاي علمي سعيد توسط دروس حوزه اشباع مي شد و او در آن زمينه ها مشغول به تحصيل و مطالعه بود دوم آنكه ادامه تحصيل دانشگاهي براي سعيد جنبه در آمدي نداشت سعيد بعد از دبيرستان كارخانه چوب بري راه انداخت كه در آن زمان كارخانه نسبتاً موسعي بود و امكان مناسبي جهت كسب در آمد براي سعيد آماده مي كرد بطوريكه ادامه تحصيل دانشگاهي چنان درآمدي براي او ايجاد نمي كرد سوم آنكه نقش گرفتن مدرك و عنوان هم براي سعيد انگيزه ايجاد نمي كرد واقعاً اين را مي ديديم كه سعيد به اين اسم ها توجه نمي كرد و چهارم آنكه كثرت فعاليت هاي اجتماعي و سياسي به همراه تحصيلات حوزه و اداره كارخانه مجالي براي ادامه تحصيل كلاسيك براي او باقي نمي گذاشت .اما اين اواخر سعيد خيلي علاقمند شده بود كه به دانشگاه وارد شود ولي علتش تحصيلات نبود او دوست داشت كه در فضاي دانشجويي آن زمان وارد شود و بتواند فعاليت هاي خود را در آن فضا ادامه دهد كه البته بعداً اين خواسته را از طرف ديگري برآورده كرد.


او سخنراني
هاي مختلف و همچنين كلاس هاي منظمي در دانشگاه رازي و دانشگاه كردستان كه در آن زمان از شعبات دانشگاه رازي بود برقرار كرد، برخي از اين جلسات آموزش كلاسيك بود مثل كلاس هاي فلسفه دانشگاه رازي و برخي آموزش هاي اعتقادي را شامل مي شد البته در اين اواخر جلساتي با اساتيد دانشگاه رازي نيز داشتند كه جنبه آموزشي نداشت سياسي اجتماعي بود جنبه خط دهي داشت، كلاس هاي آموزشي ايشان مخصوص دانشجويان بود همين فعاليت ها و آشنايي عده اي از دانشجويان بدينوسيله با مرحوم سعيد هسته اوليه تشكيل نهضت اسلامي دانشجويان غرب كشور را فراهم آورد كه بعداً مجموعه موسعي شد و در اكثر مراكز آموزشي استان هاي غرب كشور فعاليت مي نمود تقريباً تمامي آن مجموعه از ارادتمندان مرحوم سعيد بودند.

آقاي نظام الدين آل آقا از دبيران پر سابقه شهر مي گويند: اگر ايشان استعداد خاصي نداشتند كه نمي توانستند مبلغي باشند براي اين جوان ها خود شما مي دانيد كسي كه بخواهد تبليغ كند بايد خودش از لحاظ معلومات پر باشد و اين جوان نسبت به تحصيلاتش پر بود و سر كلاس هم صحبت هايي مي كرد كه فراخور خيلي افراد بيشتر و مجامع بزرگتري بود ايشان همه چيز را داشت هم طراح بود هم خلاقيت داشت هم داراي منطق و بيان بود هم معلومات داشت (هم معلومات قديمي هم جديد) اين جوان همه دروسش خوب بود. حتي ما نمي دانستيم كه در قسمت علوم قديم هم مطالعه دارد علاوه بر اينكه بهترين شاگردهاي دبيرستان ما بود من از روحانيون شنيدم كه در قسمت علوم ديني و علوم قديم هم بهترين شاگرد بودند. روحانيت هم خيلي از ايشان راضي بودند كه ايشان نسبت به سنش جلو است. از اينكه رشته رياضي را انتخاب كرده بود ظاهراً مهندسي را براي خودشان انتخاب كرده بودند منتها در اين برنامه انقلاب و جنگ ممكن است ايده ايشان تغيير كرده باشد اصولاً رشته رياضي نسبت به رشته هاي تجربي و فني از نظر علمي جلوتر بود و چون سعيد استعداد بالايي داشت به رغم مشغله فراوان اين رشته را انتخاب كرده بود.

 

از ديگر دبيراني كه نسبت به مرحوم سعيد عنايت ويژه داشتند و ظاهراً از ايشان بسيار تعريف مي نمودند جناب آقاي عليزاده و استاد يداله ايواني مشهور به بهزاد شاعر بزرگ كرمانشاهي و معلم پر سابقه ادبيات بوده اند كه متأسفانه توفيق مصاحبه با آنان دست نداد .حوزه ديگر تحصيلات مرحوم شهيد تحصيلات ديني بود. اين تحصيلات در سه محور قابل بررسي است قرآن و ادبيات عرب، فلسفه و كلام، فقه و حديث

 


سعيد جعفري در هيجدهم بهمن 1331 در ايام مأموريت پدر در قصرشيرين به دنيا مي آيد. مادر شهيد مي گويد: «در قصر شيرين بوديم، پدرش فردي با ايمان و در زندگي با صلابت بود اما هيچ وقت طوري زندگي نكرد كه مشكلي براي خانواده اش به وجود بياورد. ما 50 سال با همديگر زندگي كرديم، به اندازه يك پشت ناخن از او بدي نديدم، خير بود، به مردم كمك مي كرد و من خبر نداشتم. از او مي پرسيدم حقوق نگرفته ايد يا حقوق كم بوده؟ مي خنديد و مي گفت: مگر حقوق مال شما تنهاست؟! من هم در حقوقم حقي دارم بايد به فكر آخرت هم باشم. او براي كارهاي گمرك خيلي تلاش مي كرد. به خاطر مسئوليتش خيلي مي خواستند به او رشوه بدهند يك بار يك قرآن و يك چمدان پول آوردند كه فردا جنسي را از گمرك رد كنند قرآن را گرفت و گفت همين قرآن نمي گذارد كه من آن پول را از شما بگيرم. كاري برايش پيش آمد كه 8 ماه بايد به تهران مي رفت، به من گفت همين قصرشيرين بمان تا من كارم تمام شود از تهران كه برگشت خدا سعيد را به ما داد و مثل اين بود كه از طرف خدا خير و بركت بر ما نازل شد.

وقتي متولد شد مثل يك تكه نور بود، اصلاً غير از بچه هاي ديگر بود. مي خواستم اسم ديگري برايش بگذارم اما پدرش گفت اسمش را بگذاريم سعيد، چون اين پسر خيلي نوراني است.
 سعيد 7- 6 سالش بود كه به كرمانشاه آمديم و او را به مدرسه فرستاديم روز اول مدرسه اش يادم هست خيلي خوب و آرام بود. تقريباً 8 سال داشت كه با برادرانش صبح ها ساعت 6 قبل از مدرسه مي رفتند به مسجد حاج شهباز خان، يك ميرزا علي اصغر بهماني بود كه قرآن و شرعيات به بچه ها ياد مي داد، صبح پدرشان مي برد، بعداز ظهر هم نزديك ساعت 2و3 سعيد خودش مي رفت يك ساعت و نيم صبح بود، يك ساعت و نيم عصر، تا ساعت 5و6 ، كه ديگر درسش كامل شد و 2-3بار قرآن را ختم كرد و قرآن را كاملاً ياد گرفت و مسائل مذهبي را ياد گرفت به طوري كه بعضي وقتها كه صحبت مي كرديم با قرآن جواب پدرش را مي داد، پدرش وقتي سعيد را مي ديد مي گفت: «خانم من الان دارم چهره سعيد را مي بينم كه با يك عمامه سبز دارد روي منبر سخنراني مي كند.»

سعيد علاقه به خصوصي به قرآن و جمع احاديث داشت و علاقه اش فقط قرآن و درس بود و توي فاميل با كسي تماس نداشت و با فرد بخصوصي نبود به ندرت توي كوچه مي رفت به طوري كه همسايه ها مي گفتند: «كه ما آن يكي بچه شما را نمي شناسيم!»          

پدر شهيد در دست نوشته هاي خود مي نويسد: «سيد محمد سعيد در طفوليت طبق دستور و رويه اسلام تربيت شد، روي اين اصل بي نهايت مقيد بوده ايم، در آموزش حمد و سوره و ساير مقدمات مورد نياز كوشش و مراقبت لازم به عمل مي آمد، خلاصه قبل از رسيدن به ده سالگي تحت آموزش خانواده به تكاليف شرعي خود آشنا گشت و پا به پاي افراد خانواده به اداي فرضيه و گرفتن روزه ماه رمضان مبادرت مي كرد.» از همان كودكي تفاوت زيادي با همسالان خود داشت از نظر بازي كردن، لباس پوشيدن، از رفتارهايي كه معمولاً بچه ها انجام مي دهند و خلاصه اين كه اعمال و رفتاري داشت كه او را از سايرين متمايز كرده بود. از نبوغ و استعداد خاصي برخوردار بود. مهمترين تفريحش رفتن به مسجد بود. از كودكي به عنوان مكبر و مؤذن به مساجد مي رفت و در نمازهاي جماعت شركت مي كرد و آيات نوراني قرآن را با صداي دلنشين و حزين قرائت مي نمود و همزمان با تحصيل در مدرسه به تحصيل علوم ديني و شركت در جلسات مذهبي مشغول شد.                 
         
(سيد شجاع الدين جعفري): يك فطرت خاصي داشت كه اصولاً در آن سن با هيچكدام از هم سن و سال ها و همشاگردي هاي خودش قابل مقايسه نبود. هيچگاه در فعاليت هاي جمعي مثل سينما رفتن شركت نمي كرد و در همان سنين نورس، سينما را حرام مي دانست. حتي نسبت به موسيقي  بسيارحساس بود اگر راديو موسيقي پخش مي كرد بلافاصله خاموش مي كرد و تذكر مي داد.  

در امر به معروف و نهي از منكر از همان زمان قاطعانه رفتار مي كرد به همين خاطر در خانواده همه جا زبان زد بو به طوري كه افراد 40-50 ساله اگر در جايي جمع بودند و غيبت مي كردند يا موسيقي روشن بود با اين نوجوان كه مواجه مي شدند، فورا راديو را خاموش مي كردند يا غيبت را ترك مي كردند و مي گفتند:‌ (آقا سعيد آمد) در آن سنين او را آقا صدا مي زدند. پدر ما مرد مقتدري بود و خانه را با قدرت مديريت مي كرد ولي عملاً رهبري فكري بچه هاي خانه دست مرحوم آقا سعيد بود، ايشان دائماً ما را تشويق به مسائل ديني مي كرد، كتاب هايي كه به ما مي داد كه مطالعه كنيم، بعد از ما مي پرسيد و بايد درس را پس مي داديم، مرحوم پدر ما بچه ها را كه صدا مي زد، همه را با اسم تنها صدا مي زد ولي وقتي ايشان مي رسيد مي گفت: «آقا سعيد» هيچ وقت ايشان را سعيد صدا نمي كرد. يك احترام خاصي براي ايشان قائل بود.

(مادر شهيد): از همان نوجواني تمام قدمش براي خدا بود و خيلي از كلاسهاي ديني مي رفت خوشش مي آمد، موقعي كه قرآن مي خواند اشك از چشمانش سرازير مي شد و براي من توضيح مي داد كه اين آيه چه گفته. فوق العاده پاك، خوب، با تقوا و با ايمان بود، حتي چيزهايي كه من الان در خودم مي بينم از او ياد گرفتم، شب و روز به من مي گفت: «نماز شب را اين طوري بخوان» امر به معروف و نهي از منكر را من از او ياد گرفتم كه بچه ي من بود و مي نشست از اين صحبتها مي كرد. مي گفت: «مامان تو همه اش مي گويي چرا دير مي آيي به خانه، شما نمي دانيد من به خيلي از بچه ها درس قرآن مي دهم الان چندين بچه مسلمان تربيت كردم.» در مدرسه هم زرنگ بود و معلمهايش خيلي دوستش داشتند و به او تشويقي مي دادند، كه مداركش بود ولي در اين بمباران از بين رفت. يكي از معلمينش در دبيرستان آقاي عليزاده بود، خيلي از مرحوم سعيد تعريف مي كرد و مي گفت: «مگر بچه ديگري هست و يا مي آيد كه مثل سعيد باشد.»

(دايي شهيد،آقاي اسماعيل جعفر منش مي گويد): سعيد از همان بچگي اخلاقش با بچه هاي ديگر فرق داشت هيچ وقت حرف بد نمي زد و عصباني نمي شد. يك بار بچه هاي فاميل، خانه ي ما خوابيدند، صبح كه بچه ها بيدار مي شوند نحس هستند و بداخلاق، اما سعيد مي خنديد و بشاش بود،به خاننم گفتم: «ببين اخلاق سعيد با ديگران فرق دارد.»

برادر شهيد مي گويد: يك بچه يهودي در كوچه ما بود كه بعضي وقتها اذيت مي كرد، يك بار سعيد با او درگير شد به او سيلي زد بقيه بچه ها هم دورش جمع شدند و گفتند: «يهودي، يهودي . . . » بچه گريه افتاد، بلافاصله سعيد برگشت همه را ساكت كرد و صورت او را بوسيد گفت: «دعواي ما سر مسلمان و يهودي نبود، ما اصلا دوست هستيم» بچه ها پراكنده شدند و آن بچه هم گريه اش ايستاد.

خيلي به فكر بود كسي تحقير نشود، يك بار هم من و سعيد با هم شوخي مي كرديم، پدرمان مي گفت: نكنيد و ما هي ادامه مي داديم تا اينكه آقا عصباني شد و رفت سه تا كمربند آورد، يكي داد به من، يكي به سعيد و يكي هم خودش گرفت، بعد گفت حال كه مي خواهيد همديگر را اذيت كنيد اين طوري كنيد، يكي تو بزن، يكي او بزند به تو، هر كس هم كه آرام بزند، من به او مي زنم. من از ترس آقا محكم به سعيد مي زدم ولي سعيد دلش نمي آمد و آرام زد به همين جهت آقا هم به سعيد مي زد، لذا سعيد هم از آقا مي خورد، هم از من. گريه افتاد و گفت: «آقا بايد ديه بدهي، قرمز شد.» آقا هم خنده اش گرفت و گفت: تا آرامتان بگيرد. من يكبار از سعيد حرف زشت نشنيدم نه در دوران كودكي و نه در بزرگي. يك بار از او گناه نديدم. يكبار نديدم دروغ بگويد يا غيبت كند.

اولين سخنراني شهيد در سن 12 سالگي بود. در مسجد آيت الله بروجردي در روز تولد حضرت مولا علي (عليه السلام) بر روي منبر رفت و يك سخنراني در مورد خطبه اي كه از قبل آماده كرده بود در مقام مولا ايراد كرد.



نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر 1392 توسط عبدالحقیر
شهيد سيد محمد سعيد جعفري كرمانشاهي فرزند سيد محمد كاظم فرزند سيد هاشم فرزند سيد موسي كرمانشاهي مي باشند كه از سلسله قديمي و اصيل سادات كرمانشاه بوده و نسل اندر نسل در اين شهر مي زيسته اند. شجره ايشان با چهل واسطه از طريق موسي الجون و عبداله محض و حسن مثني به امام حسن ابن علي و اميرالمؤمنين علي ابن ابيطالب (عليه السلام) مي پيوندد و به جهت اشتقاق از عبداله محض از سادات حسن الحسيني و ملقب به شريف مي باشند. شخصيتهاي بزرگي در اين سلسله با القابي خاص، مفيد معاني سنگين ستوده شده اند كه نشان از امتداد جلالت شأن در طول اين سلسله دارد. 

در نسخه هاي اصلي و موجود اين شجره 1093 هـ .ق در بغداد استنتاج گرديده است علماي بزرگ بغداد از شيعه و سني آن را ممهور و موشح نموده در ابتداي شجره نگاشته اند كه «هذه شجره اصلها اصيل  و فرعها نبيل و حاملها رجل جليل»

با گذشت زمان نيز اين سلسله مورد توجه علما و بزرگان بوده و بر حواشي آن افزوده شده است. در زمان مرحوم سيد جعفر و جناب سيد هاشم نيز مراجع نجف چون ميرزا حسن نائيني و سيدابوالحسن اصفهاني و چندتن ديگر از بزرگان علما آن زمان چون مرحوم آقا شيخ محمد هادي جليلي كرمانشاهي  و مرحوم ارباب به اين بيت توجه نموده، تصديقي بر سيادتشان نگاشته و مؤمنان را به توجه نسبت به ايشان گماشته اند از اين جهت بيت مرحوم سيدهاشم در كرمانشاه به جهت صحت سيادت و اهتمام بر ديانت محل آمد و رفت بوده چندان كه بيماران خود را جهت شفا به تبرك امام ابومحمدحسن ابن علي (ع) به آنجا مي برده اند و نسبت به بيت سيادتشان هدايا و نذور مي رفته است.




فعالیت ها        
شايد نخستين
فعاليت سياسی او به پخش اعلاميه های امام در خرداد ۴۲ و زمـان کودکی بـرمی گردد. شهيــد سپهبد علی صياد شيرازی در سال۱۳۵۰با ايشان آشنا می گردند و اين آشنايی را نقطه عطفی در تغيير مسير زندگی خويش دانسته می گويد: آشنايی من با سعيد آغاز آشنايی من با مربيان دينی بود سعيد برای من همچون پلی بودبه جهان معرفت و معنويت.

 

شهيد صياد از موضع علنی ايشان در مخالفت با رژيم ازهمان زمان اظهار تعجب می نمايد. (کتاب در کمين گل سرخ اثر محسن مومنی و مصاحبه شهيد صياد با مرکز اسناد انقلاب اسلامی ) سعيد جعفری همه جا در سخنرانی های خود از مبارزه و قيام سخن می گويد و از سال ۱۳۵۲ مورد گزارش هفتگی ساواک قرار می گيرد. (اسنادساواک) از سال ۱۳۵۳ فعاليت های خود را به منطقه غرب گسترش می دهد و سخنرانی های متعدد در استان های ايلام، کردستان، همدان و تهران برگزار می نمايد. در همين سال ازدواج می نمايد و در سال ۱۳۵۴ صاحب فرزند می گردد و نام آن را صالح می نهد. فعاليت های سياسی و فرهنگی شهيد همچنان ادامه می يابد و منجر به تربيت شاگردان فراوانی میگردد که تا پايان عمر به شهيد دلبستگی مي يابند.