اول شهریورماه سالروز شهادت حاج سید اسدالله لاجوردی در سال 1377


|
الگوي فراموش شده نويد شاهد:درباره شهيد لاجوردي با توجه به ابعاد شخصيتي اين شهيد والامقام، نوشتن و گفتن، كار بسيار دشواري است. شهيد لاجوردي انساني متعبد، اسلام شناسي واقع بين و صاحبنظر، مديري لايق و شايسته و بسيار پركار و كم هزينه بود. همواره مسئوليت هاي سنگين را پذيرا مي شد و گمنام و بي توقع خدمت مي كرد. |

حضرت آقا به فرزندانشان فرموده اند که شما اگر منتسب به من هستید، حق ندارید کار اقتصادی بکنید البته برای اینکه حق آنها ضایع نشود، حضرت آقا به فرزندانشان فرموده اند: هر وقت قصد داشتید اینگونه کارها را انجام دهید، من به مسئولین ثبت احوال می گویم اسم من را از شناسنامه شما خارج کند!
حتی کسانی که در حلقه اولی با خانواده رهبر انقلاب وصلت می کنند نیز این شرط را برای آنها قرار می دهند که حق ورود به فعالیتهای اقتصادی را ندارند.
اکبر هاشمی رفسنجانی در سال 1313 بدنیا آمد. پدر وی میرزا علی هاشمی و مادرش ماه بی بی صفریان بود که در زیر می توانید تصویر آنها را مشاهده کنید:

تحصيلات
فقهي شهيد بعضاً به صورت شركت در كلاس ها و بعضاً بصورت مطالعه شخصي و به
همراه رجوع به جهت رفع اشكال و پرسش و پاسخ بوده است علمائي كه استاد آن
مرحوم در فقه و اصول بوده اند ابتدا مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد رضا
كاظمي، آيت الله حاج شيخ مجتبي حاج آخوند مرحوم شهيد حاج شيخ بهاء الدين
كنگاوري ( محمدي عراقي) و يكي از علماي تهران و نهايتاً شهيد محراب آيت
الله عطاء اله اشرفي اصفهاني بوده اند كه قسمت اعظم تحصيلات در محضر مرحوم
حاج بهاء و حاج آقا عطاء بوده است كه تحصيل كفايه الاصول مرحوم آخوند در
محضر حاج آقا عطاء و رسائل و مكاسب شيخ را در محضر حاج آقا بهاء استفاده
كرده اند. تأئيديه تحصيلات حوزوي ايشان در زمينه كتاب تا پايان دوره سطح
(كفايه الاصول) آمده است.

پایگاه اطلاع رسانی شهید جعفری، چند صفت در استاد شهيد وجود داشت كه راه را بر هرگونه مسامحه و كنار آمدن با منحرفين مسدود ميساخت و ضرورت داشت تا دشمن او را ترور شخص يا شخصيت نمايد. او بسيار توانمند و اثرگذار بود توان او در حدي بود كه به سادگي همة نيروهاي ارزشي را در غرب كشور بسيج مينمود حتي در ميان روحانيت نفوذ كلام داشت.

شهيد جعفري ستاره ايست درخشان در آسمان غرب كشور، نه تنها در غرب بلكه در كل ايران. "شهيد
سيد محمد سعيد جعفري"، شهيد پيشرو و پيشتاز با جمع رفقاي خودش رفتند از
پادگان لشگر سنندج دفاع كردند، فهميدند كه معناي اين دفاع چيست، تسلط ضد
انقلاب بر يك پادگان نظامي معنايش چيست. اين زود فهميدن، به وقت فهميدن،
به هنگام عمل كردن و پاسخ به نياز دادن اين آن نقطه برجسته ايست كه نبايد
مغفول بماند.
وقتي به اين سن رسيد خودش تقاضاي ازدواج كرد و گفت: « مادر من اگر بچه خودم پسر بود 14 سالگي برايش زن ميگرفتم»، من هم خنديدم و گفتم: «پسر اين چه حرفيست كه ميزني؟!» او ميگفت: «مسلمان بايد اينطور باشد، شما هيچ فكر كرديد كه من 21 سالم است و بايد براي من زن بگيريد؟» من هم ميگفتم: «آقا جان! من فكر نكردم، تو بايد به سربازي بروي» و او ميگفت: «شما بايد براي من زن بگيري» و اين بود كه خدا خواست و با خانواده آقاي پولكي كه رفت و آمد داشتيم و من ناخودآگاه گفتم: «دختر ايشان فوقالعاده خوب است و پس از طرح قضيه، آن ها هم قبول كردند و بالاخره آن كسي را كه خواست انتخاب كرد و سعيد 21 سالش بود و عروس خانم 16 سال داشت.(مادر شهید)


هردست که دادند ازآن دست گرفتند هرنکته که گفتند همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه به عشرت در ِ کاشانه گشادند یک زمره به حسرت سر ِ انگشت گزیدند
جمعی به در ِ پیر خرابات خرابند قومی به بر شیخ مناجات مُریدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فریاد که در رهگذر آدم و خاکی بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن پیران سحرخیز زیرا که یکی را زد و عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی کز حق ببُریدند و به باطل گرویدند
چون خلق در آیینه به بازار حقیقت ترسم نفروشند متاعی که خریدند
کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است کاین جامه به اندازه ی هرکس نبریدند
مرغان نظر باز ِ سبک سیر فروغی از دامگه خاک بر افلاک پریدند
فروغی بسطامی
یادم آید کربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش یک روز غمگین گرم و خونین
لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه ها را
باز باران با صدای گریه های کودکانه
از فراز گونه های زرد و عطشان با گهرهای فراوان
می چکد از چشم طفلان پریشان
پشت نخلستان نشسته
آری آری باز سنگ و باز باران
آری آری تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی
بر فراز خیمه
برگونه ها
بر مشک ساقی
کاش می بارید باران